تبليغاتX
برندگان لاتاری و گرین کارت امریکا
اطلاع رسانی در مورد لاتاری و مهاجرت به امریکا و سایر موارد
 
سلام

لطفآ نظر خود را در مورد اقتصاد ایران و نوسان قیمت ارز و طلا بیان بفرمایید

|+| نوشته شده توسط داوود در Tue 22 May 2012  |
 تجربه سفر به امریکا
من در لاتاری ۲۰۱۰ برنده شدم و ۴۵ روز به سیاتل در امریکا سفر کردم و به ایران برگشتم و هنوز هم نمی دانم برم امریکا بهتر است یا نه ؟ نظر شما چیست ؟
|+| نوشته شده توسط داوود در Wed 18 May 2011  |
 داستانی از یک دیدار

داستاني در مورد اولين ديدار «امت فاکس»، نويسنده و فيلسوف معاصر، از  رستوران سلف سرويس؛ هنگامي که  براي نخستين بار به آمريکا رفت.

 

 

وي که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت که از او پذيرايي شود. اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند، شدت گرفت. از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

 

 وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود، نزديک شد و گفت: «من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي شوند؟

 

»مرد با تعجب گفت:« ولي اينجا سلف سرويس است.» سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:« به  آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد، پول آن را بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد

 

 امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي کرد، دستورات مرد را پي گرفت. اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که

 زندگي هم در حکم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا

 او سهم بيشتري دارد؟ هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود  برخيزيم  و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي خواهيم، برگزينيم.

 

  

 برگرفته شده از کتاب: شما عظيم تر از آني هستيد که مي انديشيد
|+| نوشته شده توسط داوود در Tue 13 Apr 2010  |
 سوالاتي كه بايد قبل از ازدواج پرسيد

سوالاتي كه بايد قبل از ازدواج پرسيد

براي قدم نهادن در هر مسيري ابتدا بايد نسبت به ضرورت حركت در آن مسير، هدف از حركت و فوايد آن مطلع شد و سپس با توجه به اينكه آيا حركت در اين مسير در زمان فعلي براي ما ضروري است، هدف ما از اين حركت چيست و نهايتاً چه فوايدي از اين حركت عايد ما مي گردد شروع به طي طريق بنماييم. مقوله ازدواج نيز جدا از اين قضيه نيست لذا لازم است فرد اطلاعاتي از اين دست داشته باشد تا عاقلانه و منطقي وارد مسير ازدواج شود. اين اطلاعات به منزله پايه هاي يك ساختمانند كه هر چه محكم تر و اصولي تر پايه ريزي شوند كل پروژه ساختمان به هدف مطلوب خواهد رسيد. كسب اطلاعات صحيح، اصولي و منطقي به فرد اين فرصت را مي دهد كه ازدواجي عاقلانه و توأم با موفقيت داشته باشد. بايد توجه داشت كه ضرورت، اهداف و فوايد ازدواج بسيارند. بعد از آمادگي براي ازدواج و تعيين معيارهاي انتخاب همسر، مسئله مهم و اساسي، پيدا كردن همسري است كه معيارهاي موردنظر را داشته باشد و مورد پسند هم باشد. در اين ميان راه هايي كه دختر و پسر طي مي كنند تا همسر مطلوب خود را بيابند و اين كه هر كدام چه معايب و محاسني دارند و نيز بهترين راهي كه جوانان را به انتخاب درست مي رساند قابل توجه است. از ديد كارشناسان بهترين راه ممكن براي يك انتخاب مناسب، خواستگاري است با آداب سنتي حضور خانواده ها و راهكارهاي جديد براي رسيدن به شناخت و نهايتاً انتخاب بهتر.
اما به راستي چگونه فرد موردنظر خود را شناسايي و چطور مراحل انتخاب او را طي كنيم؟ شناخت فرد موردنظر چگونه ميسر مي شود؟ چگونه مي توانيم خصوصيات اخلاقي، رفتار، اصالت و شخصيت او را بشناسيم و تصميم بگيريم كه با او ازدواج كنيم. از چه كساني كمك بگيريم؟ با چه كساني مشورت كنيم؟ چطور او را شناسايي كنيم كه احساسمان بر عقلمان غلبه نكند؟ از اساسي ترين مباحث در اين بخش، مجالس خواستگاري و آداب آن است. اگر جوانان در چگونگي و آداب خواستگاري دقت لازم را نداشته باشند، چه بسا به دليل عدم رعايت يك مسئله بسيار كوچك موفق به انتخاب مناسب خود نشوند و با وجود اين كه فرد موردنظر خود را يافته اند و تمام شرايط يك همسر ايده آل را در آن مجسم ديده اند به دليل روش هاي نادرست آن فرد را از دست بدهند و چه بسا به عكس موردمذكور ، فردي نامناسب و ناشايست كه خود را فردي مناسب جلوه دهد، در نظر دختر يا پسر جوان خوب قلمداد شود و ازدواج نامناسبي صورت گيرد و به دنبال آن مشكلات متعدد نه تنها براي آن دو كه براي خانواده و حتي جامعه به وجود آيد. ممكن است سوالات زيادي براي بسياري از ما در طي مراحل خواستگاري به وجود آيد، سوالاتي از قبيل اينكه تصميم گيري در ازدواج براساس معيار عقل باشد يا آنچه دل مي گويد؟ در انتخاب همسر اينكه طرف مقابل مورد پسند ما است، كافي است؟ به چه نكات ديگري بايد توجه كرد؟ روابط دختر و پسر قبل از خواستگاري رسمي آنها را به شناخت مي رساند يا نه مثل سنگي معلق در هوا است؟ آيا آشنايي هاي خياباني جوانان را به انتخاب ايده آل مي رساند؟ اگر در دانشگاه يا بين فاميل يا همسايگان فردي توجه ما را جلب كرد، چه كنيم؟ انتخاب همسر خود را به كه بسپاريم؟ آيا خواستگاري سنتي و رسمي امروزه نيز كاربرد دارد؟ چرا؟ خواستگاري غير رسمي چه پيامدهايي دارد؟ آيا به خواستگار همان جلسه اول جواب دهيم؟ در مجلس خواستگاري چه مي گذرد؟ از نظر اهل بيت خواستگاري بايد چگونه باشد؟ چند جلسه با هم گفت وگو كنيم؟ چه بگوييم؟ آيا بايد همه جلسات در يك مكان خاص برگزار شود؟ در گفت وگو چه مسائلي مطرح شود تا ما را به شناخت برساند؟ چطور به صداقت گفتار فرد در جلسات خواستگاري پي ببريم؟ حق انتخاب در ازدواج را با اين كه مي گويند ازدواج قسمت است چگونه مي توان جمع كرد؟ توكل در چه مرحله اي از ازدواج قرار بگيرد، خوب است؟
سوالاتي كه بايد قبل از ازدواج پرسيد؟
ازدواج امر بسيار مهمي است و كليد يك ازدواج موفق شناخت كامل و درست است. براي شناخت بهتر بايد بدانيد كه پرسيدن چه سوال هايي لازم و ضروري است. همسر بعد از ازدواج نزديكترين فرد در زندگي هر انسان است و بعد از ازدواج در همه شادي ها و سختي ها و اسرار زندگي تان شريك است. بنابراين شناخت چنين آدمي كه قرار است شريك خصوصي ترين اسرار زندگي تان باشد كار ساده اي نيست كه بتوان به سادگي از كنارش گذشت. براي شناخت هر فردي راه هاي گوناگوني وجود دارد كه يكي از اين راه ها كه توسط روانشناسان و محققان تأييد شده است پرسيدن سوال است. با سوال كردن شما مي توانيد روح فرد را مورد كنكاش قرار دهيد و نكات دروني روحش را كشف كنيد. اما براي اين كار بايد بدانيد كه چه سوالي بپرسيد. بايد به اين نكته توجه كنيد كه پاسخ بعضي از اين سوالات به زمان زيادي احتياج دارد. براي پاسخ به اين سوالات بهتر است هر دوي شما وقت بگذاريد. نگذاريد نداشتن پاسخ براي يك سوال مانع بررسي ساير سوالات شود. اگر پاسخ يك سوال به تفكر بيشتري احتياج دارد، فعلاً از آن بگذريد و به سراغ سوال بعدي برويد. يادتان باشد بهترين ازدواج ها بر مبناي پايه و اساس محكم و قوي استوار شده اند.
قبل از ازدواج اين 25 سوال را حتماً از همسر آينده خود بپرسيد.
1- عقايد مذهبي شما چگونه است؟
2- نظر شما در مورد تعهد به زندگي چيست؟ در صورت خيانت از طرف خودتان يا من چه واكنشي نشان مي دهيد؟
3- در مورد مسائل مالي چه نظري داريد؟ درآمد هركدام از ما چگونه خرج مي شود؟
4- هزينه هاي زندگي بر چه مبنايي تعيين مي شود؟ منبع درآمد چگونه است و آيا كفايت زندگي مشترك را مي كند؟ آيا امكان پس انداز وجود خواهد داشت؟
5- دو سال، پنج سال، 10 سال و 20 سال آينده، خود را چگونه مي بينيد؟
6- در مواقعي كه جر و بحث پيش مي آيد، چه واكنشي نشان مي دهيد؟ آيا عصباني مي شويد؟ در صورت عصبانيت چه رفتاري از خود نشان مي دهيد؟
7- در مورد مسائل زير، اهداف طولاني مدت و كوتاه مدت شما چگونه است: شغل ، فرزندان، مالكيت منزل و هر نوع متعلقات كه به هر دوي ما مربوط است؟
8- آيا در خانواده شما سابقه بيماري رواني وجود دارد؟
9- عادت خرج كردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه ميزان پس انداز مي كنيد؟
10- كجا زندگي خواهيم كرد؟ محل سكونت و منزل ما كجا و با چه شرايطي خواهد بود؟
11- شهر محل سكونت ما كجا خواهد بود؟ آيا اين شهر تغيير مي كند؟
12- آيا شغل شما به صورتي است كه مجبوريد شب ها كار كنيد؟
13- آيا براي همسر آينده خود محدوديت هايي در ذهن داريد؟
14- وقتي استرس داريد، ناراحتيد و يا درگيري ذهني شديدي داريد، بهترين روش كمك به شما چيست؟
15- اگر در ازدواج مشكلي پيش بيايد، تا چه مدت مي توانيد صبر كرده و مشكل را حل كنيد؟ آيا مسئله اي در ذهنتان وجود دارد كه اگر در زندگي مشترك بروز كند به نظرتان غيرقابل ترميم و جبران است؟
16- پنج روش كوچكي كه شما به وسيله آن هر روز مي توانيد به همسرتان بگوييد و نشان دهيد كه دوستش داريد ( البته بدون آنكه همسرتان تقاضا كند) چيست؟
17- چه كسي مسئول خريد منزل، پخت و پز و تميز كردن است؟ آيا در اين زمينه كمك مي كنيد؟
18- ساعات خواب و بيداري و كارتان چگونه است؟ صبح ها زود بلند مي شويد؟ آيا عادت داريد شب ها تا ديروقت بيدار باشيد؟
19- آيا شما مي خواهيد بچه دار شويد؟ اگر مايليد چند فرزند؟
20- اگر زماني مشخص شد من يا شما قادر به بچه دار شدن نيستيم، آيا قبول داريد كه فرزندي را از پرورشگاه بپذيريم و بزرگ كنيم؟
21- اگر در آينده صاحب فرزند شويم، آيا حاضريد او را به مهدكودك بفرستيم؟ در غير اين صورت چه كسي از او نگهداري خواهد كرد؟
22- آيا مادر بايد از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداري كند؟ در اين صورت وضعيت مالي زندگي مشترك به چه وضعي در خواهد آمد؟ آيا مردخانه قادر است در اين صورت زندگي را به تنهايي اداره كند؟
23- در مورد فرزندان چه رفتاري مدنظرتان است؟
24- در مورد روابط زناشويي چه نظري داريد؟
25- تعطيلات را چگونه بگذرانيم؟آيا برنامه تعطيلات را دو نفري خواهيم گذراند يا حتماً بايد با فاميل به تعطيلات برويم؟

|+| نوشته شده توسط داوود در Sun 4 Apr 2010  |
 مهاجرت به آمریکا

با توجه به اینکه مهاجرت امری است که تمام مسائل زندگی انسان را تحت الشعاع خود قرار می دهد لذا از همه بازدید کنندگان گرامی خواهشمند است در این موضوع نظر خود را عنوان کرده و اگر می توانند بنده را در هر چه بهتر شدن این وبلاگ کمک کنند خوشحال می شوم

|+| نوشته شده توسط داوود در Sun 4 Apr 2010  |
 نمی توانم مرد




           كلاس چهارم "دونا" هم مثل هر كلاس چهارم دیگری به نظر می
رسید كه در گذشته دیده بودم. بچه ها روی شش نیمكت پنج نفره می نشستند و
میز معلم هم رو به روی آنها بود. از بسیاری از جنبه ها این كلاس هم شبیه
همه كلاسهای ابتدا یی بود، با این همه روزی كه من برای اولین بار وارد
كلاس شدم احساس كردم در جو آن، هیجانی لطیف نهفته است.

           "دونا" معلم مدرسه ابتدایی شهر كوچكی در میشیگان، تنها دو
سال تا بازنشستگی فرصت داشت. درضمن به عنوان عضو داوطلب در برنامه "بهبود
و پیشرفت آموزش استان" كه من آن را سازماندهی كرده بودم، شركت داشت. من
هم به عنوان بازرس در كلاسها شركت می كردم و سعی داشتم در امر آموزش
تسهیلاتی را فراهم آورم.

           آن روز به كلاس "دونا" رفتم و روی نیمكت ته كلاس نشستم.
شاگردان سخت مشغول پركردن اوراقی بودند. به شاگرد ده ساله كنار دستم نگاه
كردم و دیدم ورقه اش را با جملاتی كه همه با "نمی توانم" شروع شده اند پر
كرده است.

           "من نمی توانم درست به توپ فوتبال لگد بزنم."

           "من نمی توانم عددهای بیشتر از سه رقم را تقسیم كنم."

           "من نمی توانم كاری كنم كه دبی مرا دوست داشته باشد."

           نصف ورقه را پر كرده بود و هنوز هم با اراده و سماجت عجیبی
به این كار ادامه می داد.

           از جا بلند شدم و روی كاغذهای همه شاگردان نگاهی انداختم.
           همه كاغذها پر از "نمی توانم " ها بود.

           كنجكاویم سخت تحریك شده بود. تصمیم گرفتم نگاهی به ورقه معلم
بیندازم. دیدم كه او نیز سخت مشغول نوشتن "نمی توانم " است.

           "من نمی توانم مادر "جان" را وادار كنم به جلسه معلمها بیاید."

           " من نمی توانم دخترم را وادار كنم ماشین را بنزین بزند."

           "من نمی توانم آلن را وادار كنم به جای مشت از حرف استفاده كند."

           سر در نمی آوردم كه این شاگردها و معلمشان چرا به جای
استفاده از جملات مثبت به جملات منفی روی آورده اند. سعی كردم آرام
بنشینم و ببینم عاقبت كار به كجا می كشد.

           شاگردان ده دقیقه دیگر هم نوشتند. خیلی ها یك صفحه را پر
كرده بودند و می خواستند سراغ صفحه جدیدی بروند. معلم گفت:

           - همان یك صفحه كافی است. صفحه دیگر را شروع نكنید.

           بعد از بچه ها خواست كه كاغذهایشان را تا كنند و یكی یكی نزد او بروند.

           روی میز معلم یك جعبه خالی كفش بود. بچه ها كاغذ هایشان را
داخل جعبه انداختند. وقتی همه كاغذها جمع شدند، "دونا" در جعبه را بست،
آن را زیر بغلش زد و همراه با شاگردانش از كلاس بیرون رفتند.

           من هم پشت سر آنها راه افتادم. وسط راه، "دونا" رفت و با یك
بیل برگشت. بعد راه افتاد و بچه ها هم پشت سرش راه افتادند. بالاخره به
انتهای زمین بازی كه رسیدند، ایستادند. بعد زمین را كندند.

           آنها می خواستند "نمی توانم" های خود را دفن كنند!

           كندن زمین ده دقیقه ای طول كشید چون همه بچه های كلاس چهارم
دوست داشتند در این كار شركت كنند. وقتی كه سه چهار متری زمین را كندند،
جعبه "نمی توانم" ها را ته گودال گذاشتند و بسرعت روی آن خاك ریختند.

           سی و یك شاگرد ده یازده ساله دور قبر ایستاده بودند. هر كدام
از آنها حداقل یك ورقه پر از "نمی توانم" درآن قبر دفن كرده بود. معلمشان
هم همین طور!

           دراین موقع "دونا" گفت:

           - دخترها! پسرها! دستهای همدیگر را بگیرید و سرتان را خم كنید.

           شاگردها بلافاصله حلقه ای تشكیل دادند و اطاعت كردند، بعد هم
با سرهای خم منتظر ماندند و "دونا" سخنرانی كرد:

           - دوستان! ما امروز جمع شده ایم تا یاد و خاطره "نمی توانم"
را گرامی بداریم. او دراین دنیای خاكی با ما زندگی می كرد و در زندگی همه
ما حضور داشت. متاسفانه هر جا كه می رفتیم نام او را می شنیدیم، درمدرسه،
در انجمن شهر، در ادارات و حتی در كاخ سفید! اینك ما "نمی توانم" را
درجایگاه ابدی اش به خاك سپرده ایم. البته یاد او در وجود خواهر و
برادرهایش یعنی "می توانم"، "خواهم توانست" و "همین حالا شروع خواهم كرد"
باقی خواهد ماند. آنها به اندازه این خویشاوند مشهورشان شناخته شده
نیستند، ولی هنوز هم قدرتمند و قوی هستند. شاید روزی با كمك شما شاگردها،
آنها سرشناس تر از آنچه هستند، بشوند.

           خداوند "نمی توانم" را قرین رحمت خود كند و به همه آنهایی كه
حضور دارند قدرت عنایت فرماید كه بی حضور او به سوی آینده بهتر حركت
كنند. آمین!

           هنگامی كه به این سخنرانی گوش می كردم فهمیدم كه این شاگردان
هرگز چنین روزی را فراموش نخواهند كرد. این حركت شكوهمند سمبولیك چیزی
بود كه برای همه عمر به یاد آنها می ماند و در ضمیر ناخود آگاه آنها حك
می شد.

           آنها "نمی توانم" های خود را نوشته و طی مراسمی تدفین كرده
بودند. این تلاش شكوهمند، بخشی از خدمات آن معلم ستوده بود.

           ولی هنوز كار معلم تمام نشده بود. در پایان مراسم، معلم
شاگردانش را به كلاس برگرداند. آنها با شیرینی، ذرت و آب میوه، مجلس
ترحیم "نمی توانم" را برگزار كردند. "دونا" روی اعلامیه ترحیم نوشت:

           "نمی توانم : تاریخ فوت 28/3/1980"

           و كاغذ را بالای تخته سیاه آویزان كرد تا در تمام طول سال به
یاد بچه ها بماند. هر وقت شاگردی می گفت: "نمی توانم"، دونا به اعلامیه
اشاره می كرد و شاگرد به یاد می آورد كه "نمی توانم" مرده است و او را به
خاك سپرده اند.

           با اینكه سالها قبل من معلم "دونا" و او شاگرد من بود، ولی
آن روز مهمترین درس زندگیم را از او گرفتم.

           حالا سالها از آن روز گذشته است و من هر وقت می خواهم به خود
بگویم كه "نمی توانم" به یاد اعلامیه فوت "نمی توانم" و مراسم تدفین او
می افتم.



my best wishes,
|+| نوشته شده توسط داوود در Sat 3 Apr 2010  |
 چه جور سوالاتی باید بین دو نفر که میخوان باهم ازدواج کنن باید مطرح بشه
جلسه خواستگاری جلسه مهمیه من بابا اینکه شناخت دیگری بعد از شناخت اولیه از طریق گفتگوی مستقیم اصل می شه،بهتره سعی کنید سوالات رو در چند گروه طبقه بندی کنید، و اونی که اهمیتش از همه مهمتره آخر بپرسید اینطوری اگر اشتراکاتی در اون وجود داشت باعث نمی شه که اونقدر مهم بشه که بقیه سوالای ریز و درشتی که دارید رو نپرسید، همچنین در هرگروه سوال، سوالتی وجود داره ((مثلا در بحث تحصیلات، علایق تحصیلی، اجزازه همسر برای ادامه تحصیل، نظرشون در مورد ادامه تحصیل خودشون، تطابق تحصیلی، اشتراکات رشته تحصیلی، آینده شغلی، اجازه همسر برای اشتغال در راستای رشته تحصیلی و ....... ))

بهتره یه لیستی تهیه بفرمایید و همشون رو مکتوب کنید و بپرسید، نکته ای هم که هست باید در پرسید ظرافتی به خرج بدید که نظر خودتون رو نرسونیدکه باعث بشه در راستای نظر شما پاسخ بدند، گروه سوالای پیشنهادی می تونه موارد زیر باشه

1- وضعیت فرهنگی : ازدواج با یک فرد باعث پیوند خوردن شما با یه فرهنگ دیگه می شه، هرچه این تفاوت کمتر باشه سال های کمتری صرف این می شه که این تفاوت ها رو کاهش بدیم، مثلا در مورد ازدواج دو غیر همشهری لزوما ازدواج موفقی نخداهد بود، یا یک ترک زبان با یک لر زبان، خوبی ازدواج فامیلی اینکه که این تفاوت ها به حاقل می رسه، شاید قبلا نسخه می دادند که مشکل وراثتی پیش میاد ولی حالا با ازمایش و این حرفها مشکلی نداره

2- وضعیت اقتصادی : ا دقيقاً توقع تون از نظر مالي چيه ؟ ( دقيقاً ) و بعد هم با عقلت جور در بياد ، چشم و گوش بسته نباشه هر چی شما بگید داماد بگه چشم اگر اینطور بود به عقل آقا داماد شک کنید، نه ، اينجوري نه ، عقلاني، توي ازدواج تون جووني نكنيد . اینو برای آقایون می گم که بگید : خانم از نظر مالي توقع شما چيه ؟ مثلاً مي گه : توقع من اينه كه يه خونه اينطوري باشه . بگو : خُب نظر شما اين هست كه كجاي شهر خونه بگيريم ، خونه چه قيمتي مي خواي ؟ قشنگ كنار بياين . اين طور نشه كه بعد از عقد بفهمي شما توقع تون اين بوده كه يه خونه به 2 ميليون تومن رهن كنيد ، خانم توقعش اين بوده كه يه جايي خونه بخره به 200 ميليون تومن ! خُب اين كه خيلي اختلاف نظره . بهتره مرد در این زمینه از همسرش بالاتر باشه.

3- وضعیت اعتقادی : هر کسی برای خودش اعتقاداتی داره و سنخیت طرف مقابل د راین امر براش مهمه از اونجايي كه بسياري از قسمتهاي زندگي انسان چه در دنيا و چه در آخرت بستگي به توفيق يا عدم توفيق در اين امتحان بسيار بسيار مهم و ظريف و دقيق الهي داره اهميت اين بحث زیاده البته نوع برخورد با این بحث رای هر فردی متفاوته، برخورد کسایی که مذهبی هستند در این مقوله اینه که ازدواج باعث رشد و شکوفایی بیشتر اونا در این زمینه باشه، و این که کاملا مشخص کنید بنده خدا دوست داره واجبتشم رو انجام بده ، گناه هم حتي الامكان نمي كنه. اگه يه وقت گناه كرد ، توبه مي كنه . تمام ! بيشتر از اين نيست ! اهل فلان کار مذهبی یا مطالعه دینی نیست . شرعاً ايرادي هم نداره ، ولی مراحل ایمانی هر کسی فرق می کنه و اینکه می خوایم به کجا برسیم در این مسیر مهمهو خیلی خوبه همسر آدم کسی باشه که همراه خوبی برای ما باشه.

4 ـ جمال : بحث جمال ، يكي از مسائلي است كه بايد در خواستگاري روي اون تأكيد بشه، بلاخره جوری باشه که ظاهر طرف به دل آدم بشینه، و این به مفهوم صرف توجه به زیبایی نیست ، به دل نشستن با توجه به زیبایی متفاوته ممکنه کسی خیلی زیبا هم باشه ولی به دل آدم نشینه


5 ـ هم كُفو بودن در تحصيلات : تحصيلات مرد و زن طوري نباشه كه مرد وقتي يه چيزي ميگه زن اصلاً نفهمه ، هر كدوم توي يه وادي . خُب اين مرد توي خونه ارضا نمي شه . يا مثلاً زنه يه چيزي مي گه ، مرده نمي فهمه . حالا مثلاً زنه دكتره ، مرده هم عمله است ! اين زن توي خونه ارضا نمي شه ، مجبور مي شه اون صحبت هايي كه بايد با شوهرش مي كرد رو با دكترهاي همكارش داشته باشه . مرد و زن بايد از نظر تحصیلات اختلاف چنداني با هم نداشته باشند . البته بهتره مرد از خانومش کمی بالا تر باشه

6- اخلاق : معمولا دریافت اخلاق فرد در جلسه یا جلسات خواستگاری به طور کامل حاصل نمی شه بهترین کار اینه که بعد از این که مراحل قبل طی شد و رضایت حاصل شد از افرادی که ارتباطی با خانواده و فرد خواستگار کننده یا شونده تحقیقی صورت بگیره، خوب توی این مرحله تیزهوشی هم باید به خرج داد که بشه به طور نسبی فهمید

حالا باید با توجه به اهمیت و وزن هایی که سوالات دادید جمع بندی کنید و نظر خود رو بگید،

نکته کنکوری : به هیچ وجه من الوجود احساسات رو دخیل این تصمیم حیاتی نکنید قرار نیست عاشق بشید و یا علاقه ی زیادی حاصل بشه اگر با منطق پیش برید بدلیل اینکه در آینده معیارهایی که برایتون مهم بوده در طرف از بین نمی ره بر خلاف احساسات گذرا در انتخاب، عشقی پایدار و روز افزونی خواهید داشت البته علاقه در حد نرمال و کم برای شروع زندگی خوبه، به مرور زیاد می شه، و تبدیل به عشقی پایدار می شه.
|+| نوشته شده توسط داوود در Tue 30 Mar 2010  |
 تصویر

این تصویر از وبلاگ یکی از دوستان بنام آرش عزیز برداشته شده است . با اینکه ربطی به وبلاگ بنده ندارد و به جهت زیبایی در این وبلاگ کنجانده شده است و برای این که دوست خوبم آرش را فراموش نکنم این عکس را اینجا قرار دادم

|+| نوشته شده توسط داوود در Tue 30 Mar 2010  |
 آموختن

یا هو ...

آموختن آسان نیست !
خستگی هر آن در کمین است .

آزرده میشوی ، احساس شکست میکنی .

شک می کنی که رها کنی و بگذری .

می خواهی بر کناره روی و وانمود کنی که اتفاقی نیافتاده .

اما نه !

           تو بازنده نیستی

                                       که یک مبارزی !
پیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم .

باید گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم .

باید آزرده باشیم تا روزی توانمند باشیم .

اگر پیوسه بکوشی و ایمان داشته باشی ،

در پایان ، پیروزی از آن تو خواهد بود !

 

" آن دیویس "

|+| نوشته شده توسط داوود در Tue 30 Mar 2010  |
 راهنمایی برندگان در لاتاری آمریکا

از همه بازدید کنندگان گرامی تقاضا دارم در صورتی که به این روش به امریکا مهاجرت کرده اید یا افرادی را می شناسید که می تواند در این مورد کمک فکری و اطلاعاتی کند خواهشمند است با اینجانب جهت پر بار تر شدن وبلاگ و کمک به عده زیادی از هم وطن همکاری نمایید

پیشاپیش از شما تشکر و قدردانی می نمایم

|+| نوشته شده توسط داوود در Mon 29 Mar 2010  |
 قطعنامه مجلس نمایندگان آمریکا درباره نوروز و تمجید از کورش هخامنشی
جودی بیگرت، از نمایندگان ایالت ایلینوی نیز گفت مهم است که در آستانه نوروز از سهمی که ایرانیان در جامعه آمریکا داشته اند قدردانی شود. او گفت: "ایرانی تبارها بافت اجتماعی و اقتصادی جامعه آمریکا را غنی کرده اند".

مجلس نمایندگان آمریکا با تصویب قطعنامه ای ’اهمیت فرهنگی و تاریخی’ مهم ترین عید باستانی ایرانیان را به رسمیت شناخته و نوروز را به ایرانی ها و همه کسانی که آن را جشن می گیرند، تبریک گفته است.

به گزارش بی بی سی مایکل هوندا، یکی از نمایندگان ایالت کالیفرنیا در کنگره، تهیه کننده اصلی این قطعنامه است. بیشترین تعداد ایرانی ها در آمریکا در کالیفرنیا زندگی می کنند.

او دوشنبه ۲۴ اسفند (۱۵ مارس) در صحن مجلس نمایندگان گفت: "برای همه آمریکائیان ایرانی تبار و تمام مردمی که نوروز را جشن می گیرند سال جدید پر رونقی آرزو می کنم."

مجلس نمایندگان قطعنامه مذکور را عصر دوشنبه تصویب کرد. این قعطنامه با ۳۸۴ رای مثبت در برابر ۲ رای مخالف تصویب شد.

این قطعنامه از کوروش، پادشاه هخامنشی تمجید می کند و "منشور کوروش" که بعد از فتح بابل به دستور او تدوین شد را تحولی مهم در تاریخ حقوق بشر می داند.

قانونگذاران آمریکایی گفته اند: "۵۳۹ سال قبل از میلاد مسیح کورش کبیر یکی از اولین منشورهای حقوق بشر را بنیان گذاشت، منشوری که برده داری را لغو کرد و آزادی دینی را اجازه داد."

نماینده کالیفرنیا گفت: "این جشن باستانی از گزند قرن ها اختلافات دینی و رقابت های سیاسی مصون مانده است. مردم اقوام مختلف با اعتقادات دینی متفاوت نوروز را جشن می گیرند."

علاوه بر ایران، نوروز در چند کشور از جمله افغانستان، تاجیکستان، جمهوری آذربایجان، ازبکستان، قزاقستان، پاکستان و ترکیه نیز جشن گرفته می شود.

در قطعنامه نوروز آمده: "بیش از ۳۰۰ میلیون نفر در جهان از جمله در آمریکا، ایران و کشورهای آسیای میانه، جنوب آسیا، قفقاز و مناطق دریای سیاه و بالکان نوروز را جشن می گیرند."

جودی بیگرت، از نمایندگان ایالت ایلینوی نیز گفت مهم است که در آستانه نوروز از سهمی که ایرانیان در جامعه آمریکا داشته اند قدردانی شود.

او گفت: "ایرانی تبارها بافت اجتماعی و اقتصادی جامعه آمریکا را غنی کرده اند".

گروه های مدنی ایرانیان از جمله اتحادیه روابط عمومی ایرانیان آمریکایی، پایا، برای تصویب این قطعنامه که پیش نویس آن حدود یک سال پیش توسط مایکل هوندا به مجلس نمایندگان تسلیم شده بود، تلاش زیادی کردند.

در این قطعنامه تاکید شده: "بیش از یک میلیون آمریکایی ایرانی تبار از هر دینی از جمله بهایی، مسیحی، یهودی، مسلمان، زردشتی و کسانی که اعتقاد دینی ندارند، نوروز را جشن می گیرند."

مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز روز چهارم اسفند (۲۳ فوریه) با صدور قطعنامه ای نوروز را به عنوان یک مناسبت جهانی به رسمیت شناخت.
|+| نوشته شده توسط داوود در Sat 27 Mar 2010  |
 سال نو مبارک
|+| نوشته شده توسط داوود در Sat 27 Mar 2010  |
 کوروش کبیر

کوروش کبیر

کوروش کبیر در سال ۵۸۳ قبل از میلاد مسیح به دنیا آمد. جزییات کمی در مورد زندگی کوروش کبیر در دست است و اغلب این منابع یا صدمه دیده و یا از دست رفته است.
کوروش کبیر نه تنها برای ایرانیان بلکه برای تمام انسان های کره زمین در تمام ادوار زمانی یک افتخار و نمونه ارزشمند انسانی بوده است. قرآن کریم با نام ذوالقرنین از کوروش کبیر یاد کرده و انجیل و تورات هم نام او را در کتابشان آورده اند.
خیلی از علما اثبات کرده اند که ذوالقرنین(در عربی به معنای دوشاخ است)همان کوروش کبیر است از آن جمله میتوان به اثبات علامه طباطبایی و مکارم شیرازی که
در اینجا آمده، اشاره کرد.


کوروش کبیر، “دوشاخ”، در حال مبارزه با شیطان

قرآن کریم می فرماید:
۱- ما ذوالقرنین را بر زمین تسلط و تمکین بخشیدیم و آنچه را که براى استوارى حکومت و اکمال فتوحات خود لازم داشت در اختیارش ‍ نهادیم(آیه ۸۳ کهف)
۲- سه پیشروى مهم نصیب ذوالقرنین شد، اول نفوذ (و لشکر کشى) در سمت غرب، دوم نفوذ (و لشکرکشى) در سمت شرق، سوم هجوم به طرف بلاد کوهستانى و دشتهاى شمال شرقى براى جلوگیرى از یاءجوج و ماءجوج (قبایل وحشى بیابانى که در شمال شرقى مى زیسته اند) و ساختن (سد) بخاطر مسدود کردن راه تجاوز آنها(آیه ۸۵ – ۸۹ – ۹۴ – ۹۵ – ۹۶ کهف)
۳- ذوالقرنین طرفدار عدالت بود و از ظلم و ستم دورى مى کرد و از ضعفا و ناتوانان حمایت مى نمود(چنانکه از آیه ۸۷ و آیه ۹۳ به بعد سوره کهف که در مورد ساختن سد براى جلوگیرى از تجاوز قبایل وحشى است، استفاده مى شود)
۴- او به خدا و آخرت ایمان داشت(چنانکه از آیه ۸۷ و ۹۴ و ۹۸ سوره کهف بدست مى آید)
۵- او حرص به ثروت اندوزى نداشت از اینرو پس از ساختن سد، مغلوبین خواستند مالى فراهم کنند و به او بدهند، او نپذیرفت و گفت :
آنچه خدا به من عطا کرده مرا از اموال شما بى نیاز خواهد کرد(چنانکه آیه ۹۵ سوره کهف به این مطلب دلالت دارد)

این آیات دلیل محکمی بر پاک بودن و عادل بودن کوروش کبیر است. همین بس که قرآن کریم از او به عنوان یک مومن و عادل یاد کرده است.
کوروش کبیر برای اولین بار ۵۰۰ سال و اندی قبل از اینکه حضرت مسیح(ع) به دنیا بیاید، منشور حقوق بشر را برای ملل ایران منتشر کرد. تساوی زن، مرد، سیاه، سفید،زرتشت، یهود.
کوروش کبیر به خاطر قانون حقوق بشرش(که در پست بعدی به طور مفصل شرح داده خواهد شد)، سیاست هایش و استراتژی های نظامیش به خوبی در بین مردم شرق و غرب شناخته شده است. تاثیرات کوروش کبیر علاوه بر روی افرادی همچون Thomas Jefferson(سومین رییس جمهور ایالات متحده – ۱۸۰۱تا ۱۸۰۹) حتی در دورترین نقاط دنیا از جمله ایسلند و مستعمرات ایالات متحده نیز مشاهده می شود.
کوروش کبیر اولین حکومت دموکراتیک را بنا کرد، حکومتی که از دیدگاه او، یک سرباز با یک سیاستمدار دارای حقوق یکسانی بودند و هیچ تفاوتی از دیدگاه قانون نداشتند. و در واقع راز ماندگاری امپراطوری او نیز عمل به این بود.

پس از تولد کوروش کبیر، پدربزرگش Astyages خوابی دید که مجوسیان(Magi) این خواب را نشانه این دانستند که نوه اش سرانجام سلطنت او را سرنگون خواهد کرد. او سپس به مباشرش، Harpagus، دستور کشتن بچه(کوروش) را داد.
ولی Harpagus انسانی نبود که بتواند یک طفل را به قتل برساند پس یک روحانی شاهنشاهی، به نام Mithridates را احضار کرد و به او دستور داد که ترتیب این کودک را بدهد. ولی تقدیر انگار چیز دیگری بود، روحانی او را نزد خود نگه داشت و پرورش داد.
زمانی که کوروش ۱۰ ساله بود، Astyages با پسر در طی گفت وگو متوجه شباهت بین او و کودک شد. Astyages به Harpagus دستور داد تا در مورد کاری که با کودک انجام داده است، توضیح دهد و سپس اقرار کرد که او، کودک را به قتل نرسانده است.
سپس Astyages اجازه داد که او به کنار والدینش، کامبوزیا (پدر کوروش – Cambyses) و ماندانا (مادرش – Mandane) باز گردد.
کوروش با زنی به نام Cassandane ازدواج کرد. بر طبق نوشته بیستون، او برای کوروش ۲ پسر به نامهای کامبوزیا(که به نام کامبوزیای دوم شناخته میشد) و Smerdis به دنیا آورد. کوروش چندین دختر دیگر هم داشت که ۲ تای آنها، Artystone و دیگری آتوسا بودند. آتوسا بعدها با دایوش کبیر(پادشاه ایران) ازدواج کرد که آنها نیز صاحب فرزندی به نام خشایارشا(پادشاه ایران) شدند.

در سن ۲۴ سالگی، پدرش را از دست داد، پس از این واقعه کوروش پادشاه Anshan شد اما کوروش هنوز یک فرمانروای مستقل نبود. در طول سلطنت Astyages، امکان این وجود داشت که امپراطوری مادها بر اکثر خاور شرق از مرز Lydian(ناحیه ایی در ترکیه کنونی) در غرب به پارت ها و ایرانی ها در شرق حکمران شوند.
Harpagus به علت کینه ایی که داشت، کوروش را متقاعد کرد که مردم ایران را برای شورش بر علیه حکومت فئودالی و حکومت مادها، آماده رزم کند.
پس از آغاز شورش در تابستان ۵۵۳ق.م یا ۵۵۲ق.م، اولین جنگ کوروش رخ داد و با کمک Harpagus، کوروش نیروها را بر علیه مادها تا تصرف اکباتان در سال ۵۴۹ق.م رهبری کرد(برای ۳ سال). که سرانجام تمام امپراطوری مادها را فتح کرد.
زمانی که کوروش تاج و تخت مادها را در سال ۵۴۶ق.م قبول کرد، عنوان پادشاه ایران (King of Persia) را برای عنوان خود برگزید.
پیروزی کوروش بر مادها تنها شروع جنگهایش بود. Astyages با برادرش در Lydia، فرزند Alyattes، Nabonidus در بابل و Amasis دوم در مصر اتحاد بست و شایعه کرد که اینها میخواهند به نیروهای علیه کوروش اضافه شوند.
دقیقا امپراطوری Lydianها مشخص نیست اما باید مکانی بین پادشاهی منقرض شده مادها توسط کوروش(۵۵۰ق.م) و پیروزی هایش بر بابلی ها باشد(۵۳۹ق.م). Lydianها ابتدا به شهری به نام Pteria در Cappadocia تحت امپراطوری هخامنشیان حمله کردند. Croesus (آخرین فرمانروای Lydianها) شهر را محاصره کرد و سپس مردمانش را به عنوان برده، اسیر کرد. در این بین ایرانی ها از مردم Ionia که قسمتی از پادشاهی Lydianها بودند، خواستند که بر علیه فرمانروایی خود قیام کنند. این پیشنهاد رد شد.
و سپس کوروش نیروهای خود را برای عزیمت و آغاز جنگ آماده کرد، تعداد نیروهای کوروش با عبور از راه کشورهای امپراطوریش اضافه میشد. جنگ Pteria یک حرکت موثر بود، هر دو طرف در شب هنگام تلفات سنگینی را متحمل شدند. Croesus در صبحدم به سمت Sardis عقب نشینی کرد.
Sardis غربی ترین و آخرین نقطه Lydian بود، Croesus در زمانی که در Sardis بود، درخواست نیروی کمکی به متحدانش فرستاد. اما در روزهای آخر زمستان، قبل از اینکه نیروهای متحدین اضافه شوند، کوروش کبیر کار را تمام کرد و جنگی را در داخل قلمرو Lydian آغاز کرد و Croesus را در پایتخت کشور خودش، Sardis محاصره کرد.
اندکی بعد، جنگ Thymbra بین دو فرمانروایی، Harpagus هوشمند به کوروش پیشنهاد استفاده از شترهایی را در جلوی رزمجویانش داد. بوی این شترها، اسب های Lydianها را به شدت هراسان میکرد.
استراتژی کار کرد و سواره نظام Lydianها در کمال آشفتگی پا به فرار گذاشتند. کوروش کبیر، Croesus را شکست داد و پایتخت را در Sardis تصرف کرد و قلمرو پادشاهی Lydianها را در ۵۴۶ق.م فتح کرد. کوروش، زندگی Croesus را به او بخشید و او را به عنوان مشاور خود برگزید.
پس از بازگشت به پایتخت، یک Lydian به نام Pactyes که جانش توسط کوروش بخشیده شده بود توسط خزانه Croesus به ایران فرستاده شد. اما اندکی پس از حرکت کوروش کبیر، Pactyes افرادی را برای ایجاد شورش اجیر کرد، شوروش بر علیه حاکم Lydian و با توصیه Croesus که باید عقاید مردم Lydian نسبت به وضع فعلی تغییر کند، ایجاد شد. کوروش کبیر یکی از فرماندهان خودش به نام Mazares را برای آرام کردن شورش، فرستاد ولی از Mazares خواست که Pactyes را سالم بازگرداند.
به محض رسیدن Mazares به آنجا، Pactyes به Ionia فرار کرد، جایی که او شورشیان را اجیر کرده بود. Mazares به همراه نیروهای نظامی خودش به کشور یونان رفت و شهرهای Magnesia و Priene را تصرف کرد تا جایی که Pactyes را دستگیر کند و برای تنبیه به ایران بازگرداند.
Mazares پیروزی های خودش را در آسیای صغیر ادامه داد ولی به علت نامعلومی در طی لشکرکشی اش به Ionia درگذشت. کوروش، Harpagus را برای کامل کردن فتح ها و پیروزی های Mazares به آسیای صغیر فرستاد. Harpagus شهرهای Lycia، Cilicia و Phoenicia را با استفاده از تکنیک سوراخ کردن دیوارها برای تصرف شهر که برای یونانی ها ناشناخته بود به تصرف ایران درآورد. او به فتح های این ناحیه در سال ۵۴۲ق.م پایان داد و به ایران بازگشت.

در سال ۵۳۹ق.م، در انتهای مهر ماه، نیروهای کوروش کبیر تحت فرماندهی Gubaru، حاکم Gutium، به Opis در کنار رود دجله حمله کردند و بابلی ها را در طی یک شورش کوچک شکست دادند. با مطیع کردن Opis، ایرانی ها ناحیه وسیعی از سیستم کانالی بابلی ها را تحت کنترل خود درآوردند.
چند هفته بعد، شهر Sipper بدون هیچ جنگی و با کمترین و یا هیچ مقاومتی از سوی مردم به تصرف درآمد. کوروش در مذاکرات با ژنرالهای بابلی پیشنهاد کرد که در قسمت هایی به توافق و مصالحه برسند تا به مواجهه نظامی نیانجامد. Nabonidus که در شهر مانده بود به سمت پایتخت، بابل، جایی که سالها به آنجا نرفته بود، فرار کرد.
دو روز بعد، نیروهای Gubaru بدون هیچ مقاومتی از سوی نیروهای بابلی به بابل وارد شدند. هرودوت این شاهکار را تشریح میکند که، ایرانی ها رودخانه دجله را به سمت یک کانال منحرف کردند به طوریکه از سطح آب کاسته شد. که از این طریق به نیروها اجازه حرکت به سمت شهر را در نیمه شب میداد. سپس کوروش کبیر خودش به شهر وارد شد و Nabonidus را دستگیر کرد. او سپس به عنوان “پادشاه بابل، پادشاه سومر و آکاد از چهار سمت جهان” نامگذاری شد.
پیش از فتح بابل توسط کوروش، امپراطوری بابل خود تعداد زیادی از امپراطوری ها را فتح کرده بود.
قبل از ترک بابل، کوروش همچنین “فرمان استرداد” را صادر کرد. که باعث آزادی یهودیان تبعیدی میشد و اجازه زندگی و بازگشت به سرزمین خود را پیدا کردند.
این تنها گوشه ایی بسیار کوچک از زندگی بزرگ کوروش کبیر بود، انسانی که نه تنها از نظر ذکاوت در حد بالایی به سر میبرد بلکه انسانیت و عدل را در بین مردم کشورهای امپراطوریش حاکم کرد.
در مورد مرگ کوروش نظریه های متفاوتی وجود دارد. ولی مقبره وی هم اکنون در پاسارگاد است.

|+| نوشته شده توسط داوود در Mon 15 Mar 2010  |
  10 نکته برای شروع کردن یک کار جدید
 10 نکته برای شروع کردن یک کار جدید
مطمئناً می دانید که اولین تاثیر در مصاحبه شغلی اهمیت زیادی دارد، و احتمالاً هم این نکته را رعایت کرده اید، چون الان یک کار جدید دارید. اما آیا می دانستید در شروع کردن یک کار جدید هم اولین تاثیر اهمیت دارد؟
طی چند ساعت، روز یا حتی هفته اول که کار جدیدی را شروع می کنید، رئیس جدید شما و همکارانتان تفکر خود را نسبت به شما شکل می دهند و همین مسئله مابقی زمانی را که با این کارفرما میگذرانید را تعیین میکند. مثلاً اگر از همان ابتدا بعنوان فردی که از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کند شناخته شوید، خیلی سخت می توانید آن برچسبی که بهتان چسبیده است را بکنید و جایگاهتان را تغییر دهید، حتی اگر واقعاً لیاقتش را داشته باشید. برعکس این، اگر در چند هفته اول سخت کار کنید، بعدها رئیس و همکارانتان خیلی راحت تر از سر اشتباهاتتان می گذرند.
در زیر به 10 نکته برای ایجاد تاثیری فوق العاده روی رئیس و همکارانتان اشاره می کنیم.
1) بین کارها کمی استراحت کنید.
اگر قبل از رفتن به سراغ یک کار جدید کمی به خودتان استراحت دهید، می توانید برنامه های کاری قبل را از ذهنتان پاک کرده و خودتان را برای برنامه های جدید آماده کنید.
انسانها مخلوقات عادت هستند. هر شغلی، مخصوصاً کاری که مدت زمان زیادی در آن بوده باشید، یک نوع عادت و روتین در زندگیتان ایجاد می کند و باعث می شود بدون اینکه خودتان بخواهید، میلی به تغییر نداشته باشید. حیت چند روز استراحت بین کار قدیم و کاری که تازه می خواهید شروع کنید میتواند به شما کمک کند خودتان را برای روتین کاری جدید و محیط کارتان آماده کنید.
2) تحقیق کنید.
احتمالاً طی دوره مصاحبه ها و مقدمات شروع کار روی کارفرمای جدیدتان خوب تحقیق کرده اید. الان وقتش رسیده که تحقیقاتتان را تمام کنید و درک خودتان را درمورد کارفرمای جدید تکمیل کنید. اگر بین کار قدیم و کار جدیدتان چند روز استراحت بیندازید می توانید از آن زمان برای این منظور استفاده کنید.
برای تحقیق کردن درمورد کارفرمای جدید، هر نوشته ای درمورد این شرکت جدید به شما کمک می کند، از جمله کتاب راهنمای کارمندان. هدف شما دو جنبه دارد: یکی فهمیدن درمورد کاری که شرکتتان انجام می دهد و اینکه شما به چه درد آن می خورید و یکی برای دانستن اینکه چه انتظاری از محیط کارتان داشته باشید. اگر شما یا کسی در شبکه تخصصیتان کسی را در آن شرکت می شناسد، برنامه بریزید و قبل از روز اول قرار ملاقاتی برای ناهار یا یک قهوه با او بگذارید و با این روش از او اطلاعات بگیرید.
3) حرفه ای لباس بپوشید.
نشان دادن یک ظاهر مرتب، تاثیر مثبتی بر کلاس و عادات کار شما دارد. درنتیجه، وقتی کار جدید را شروع می کنید، باید یک تا دو درجه بالاتر از سطح کارتان لباس بپوشید. وقتی چند روز مهم و حیاتی اول تمام شد، می توانید کمی راحت تر لباس بپوشید بدون اینکه نگران باشید دیگران تصور کنند وضعیت مالیتان خوب نیست.
4) زود بیایید، دیر بروید.
اگر قرار باشد دیرتر ازهمه وارد شرکت شوید و زودتر از همه خارج شوید، باعث می شود دیگران تصور کنند علاقه ای به بودن در آن محیط ندارید. این میتواند خیلی خطرناک باشد، مخصوصاً در چند هفته اول شروع کارتان.
درعوض، سعی کنید همیشه کمی زودتر از بقیه به محل کارتان برسید و برای ترک آنجا هم عجله نداشته باشید. این کار باعث می شود همه تصور کنند به کارتان علاقه مند هستید و بعدها اگر یک روز دیر سر کار برسید همه فکر می کنند که حتماً مشکل مهمی داشته اید.
5) همکارانتان را بشناسید.
برای جا افتادن در محل کارتان باید سعی کنید خودتان را وارد شبکه اجتماعی شرکت کنید. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، بیشترین ساعات روزتان را با همین افراد می گذرانید. علاوه بر این، نظرات این افراد می تواند مستقیماً بر موفقیت شما در کارتان تاثیر داشته باشد و هیمنطور باعث می شود ساعات بهتری در محل کار داشته باشید.
هر کاری که می کنید، فقط سعی کنید خودتان را از همکاران جدیدتان دور نکنید. بااینکه ممکن است دوست داشته باشید با همکاران سابقتان ناهار بخورید اما بااینکار فقط به همکاران جدیدتان نشان می دهید که یکی از آنها نیستید. پس سعی کنید با همکاران جدیدتان در ساعات ناهار و چای ارتباط برقرار کنید.
6) کمک بخواهید.
یکی دیگر از کارهایی که برای جا افتادن در محل کار جدید لازم است انجام دهید، کمک خواستن است. اما خیلی از افراد تصور می کنند اینکار ناتوانی و ضعف آنها را نشان می دهد. درواقعیت، برعکس این مسئله صادق است. اگر از همکارنتان تقاضای کمک نکنید، فقط خودتان را از آنها دور میکنید و از این گذشته وقت و انرژی زیادی برای اشتباهات غیرقابل اجتناب هدر می دهید.
اما ممکن است دوست نداشته باشید یک سوال را بارها و بارها بپرسید. اگر فکر می کنید به خاطر سپردن یک کار پیچیده برایتان سخت است، یا کلاً حافظه خوبی ندارید، وقتی از همکارانتان کمک می خواهید نت برداری کنید. اگر هر سوال را فقط یکبار بپرسید، رئیس و همکارانتان مطمئن می شوند که باهوش و قابل هستید.
7) داوطلب شوید.
در چند هفته اول هر کار مطمئناً کارفرمایتان کار سبک تری نسبت به بقیه همکارانتان به شما محول می کند. بااینکه انتظار نمی رود خیلی زود پیشرفت کنید اما رئیستان انتظار دارد وقتی برای انجام کار بیشتر آمادگی پیدا کردید خودتان اعلام کنید.
از آن چند هفته کار سبک استفاده کنید و خیلی خوب روی کارتان تمرکز کنید و هر کاری که به شما محول می شود را با دقت و درستی انجام دهید و سعی کنید در کارتان وارد شوید. و خودتان به ناظر شرکت بگویید که آمادگی مار بیشتر یا یک مسئولیت جدید را دارید. هرچه زودتر بتوانید برای انجام کار سنگین تر آماده شوید، تاثیر بهتری هم روی رئیس و همکارانتان میگذارید. حتی می توانید برای انجام برخی پروژه های خاص داوطلب شوید—اما یادتان باشد فقط زمانی اینکار را بکنید که مطمئنید با وجود وظائف خودتان از عهده آن برمی آیید.
8) برنامه ریزی کنید.
داشتن یک برنامه باعث می شود خوب کارهایتان را کنترل کنید و در همان چند هفته اول به اهدافتان برسید. برنامه شما باید شامل همه چیزهایی که باید یاد بگیرید بشود، و همچنین چند هدف برای خودتان که به شما انگیزه دهد. اهدافتان و مهارت هایی که باید یاد بگیرید را به ترتیب اهمیت اولویت بندی کنید. یادتان باشدف نکته این است که برای خودتان چالش ایجاد کنید تا برایتان ایجاد انگیزه شود اما نه آنقدر که کلاً از کار کردن دلسرد شوید.
کار قشنگی که می توانید بکنید این است که اهدافتان—و همچنین پیشرفتتان—را به اطلاع رئیستان برسانید. بااینکه ممکن است تصور کنید این کارتان خودنمایی باشد، اما برای رئیستان نشانه جاه طلبی و نظم شماست.
9) با رئیستان ارتباط برقرار کنید.
همانطور که مطلع کردن رئیس از اهدافتان می تواند به گذاشتن یک تاثیر خوب و مثبت بر روی او، به شما کمک کند، صحبت کردن درمورد سایر جوانب کار کردنتان هم می تواند اعتماد و اطمینان او را نسبت به شما جلب کند. رئیستان به این دلیل شما را استخدام کرده است که به نظرش بهترین فرد برای آن کار می آمدید؛ به عبارت دیگر او روی شما ریسک کرده است و مطمئناً دوست دارد از پیشرفت های شما در اطلاع باشد.
10) دیدگاهی مثبت داشته باشید.
افراد خوشبین همیشه تاثیر بهتری روی دیگران می گذارند. کسانیکه برای کار و مسئولیت ها و مشکلات جدیدشان دیدگاهی مثبت دارند و خوشبین هستند، مطمئناً بیشتر مورد پسند عموم قرار می گیرند. وقتی با افراد جدید یا همکارانتان برخورد می کنید، همیشه لبخند بزنید. از گله و شکایت درمورد چیزی بپرهیزید . طی چند هفته اول از غیبت کردن های همکارانتان درمورد محل کار، خود را دور کنید.
اهمیت تاثیر خوب
اگر از آندسته افراد باشید که زود به زود کارشان را عوض می کنند، ممکن است بپرسید چه اهمیتی دارد که دیگر تاثیر خوبی روی بقیه بگذارید. بااینکه اینکار فقط یک راه حل کوتاه مدت برای شماست اما هنوز هم می تواند روی روند و زندگی شغلی شما تاثیرگذار باشد. یک تاثیر خوب روی رئیس می تواند به شما کمک کند خیلی زود در کارتان پیشرفت کنید و ترفیع بگیرید. علاوه بر این با شروع کردن یک کار جدید می توانید ارتباطات اجتماعی دراز مدتی در زمینه کاری برای خودتان درست کنید.
نکات اضافه برای ساده کردن شروع کار جدید
  • قبل از شروع کار جدید وقت بگذارید و کمی درمورد شرکت مورد نظرتان تحقیق کنید. ببینید چه کارهایی میتوانید درمورد کارفرمای جدیدتان انجام دهید تا نظر مثبت او را به خودتان جلب کنید. ببینید کسی را پیدا می کنید که بعضی از این همکاران جدیدتان را بشناسد و از او بخواهید قبل از روز اول کارتان، شما را به او معرفی کند.
  • درمورد لباسی که قرار است در هفته اول کار تنتان کنید خوب فکر کنید. یادتان باشد برای شروع باید معقول ترین و بهترین لباستان را تنتان کنید و بعد کم کم لباسهای راحت تری بپوشید. اگر باید لباس بخرید یا چند دست از لباس های قدیمیتان را مرتب کرده و بپوشی، حتماً قبل از روز اول اقدام کنید.
  • راه های خانه تا شرکت را خوب بررسی کنید و کوتاهترین آنها را پیدا کنید. مطمئناً دوست ندارید روز اول کار دیر برسید.
|+| نوشته شده توسط داوود در Mon 15 Mar 2010  |
 مهاجرت
مهاجرت پدیده ای پیچیده است که ذهن تعداد زیادی از مردم ایران و جهان را به خود مشغول کرده است. قوانین مهاجرتی کشورها پیچیده است و مرتب تغییر میکند. مهاجرسرا رسانه ای برای تبادل نظرو تجربه بین فارسی زبانانی است که به نحوی با این موضوع درگیر هستند. این سایت به عنوان مکملی برای سایت ImmigrationPortal راه اندازی شده و موضوعات مهاجرتی را که بیشتر به شهروندان ایرانی مربوط میشود دنبال می کند.
|+| نوشته شده توسط داوود در Mon 15 Mar 2010  |
 سوختگي با آب جوش توسط مايکروفر حتما بخونيد

سوختگي با آب جوش توسط مايکروفر حتما بخونيد

جديد نيست ولي ياد آوري آن شايد سودمند باشد.

اگر از مايکروفر استفاده ميکنيد اين مطلب بسيار مهم را بخوانيد يک فرد 26 ساله جهت درست کردن يک فنجان قهوه، يک ليوان آب را در مايکروفر قرار داد(کاري که قبلا بارها انجام داده بود). دقيقا نميدانم چه زماني را روي دستگاه تنظيم کرد اما و به من گفت که قصد داشته آب به جوش برسد. وقتي که دستگاه خاموش ميشود، ايشان ليوان محتوي آب را از مايکروفر خارج ميکند. او ميگويد وقتي ليوان را برداشتم آب نميجوشيد، اما بلافاصله تمام آب داخل ليوان بصورت انفجاري به صورتش پاشيده شد و ليوان سالم و خالي در دستش باقي ماند تازماني که او ليوان را زمين انداخت.  تمام صورتش تاول زد و دچار سوختگي درجه يک و دو گرديد، به گونه اي که ممکن است جاي زخمها بر صورتش بماند. همچنين ممکن است بخشي از بينايي چشم چپ ايشان از دست برود. زماني که ايشان در بيمارستان بود، پزشک معالج ايشان گفت که موارد ديگري مشابه اتفاقي که براي ايشان افتاده مشاهده کرده است و هيچگاه نبايد آب خالص را به تنهايي در دستگاه مايکروفر قرار داد. اگر قصد گرم کردن به اين روش را داريم بايد حتما چيزي درون ليوان قرار داده شود تا انرژي کسب شده توسط آب پخش گردد. مثلا يک همزن چوبي يا چاي کيسه اي يا چيز ديگر. اما به هر حال بهترين راه جوش آوردن آب استفاده از کتري است و نه مايکروويو.

 

  توضيح: يکي از افرادي که اين مطلب را توسط ايميل دريافت کرده گويا براي تاييد صحت مطلب فوق به شرکت جنرال الکتريک طي ايميلي آن را گزارش ميدهد.  پاسخ شرکت جنرال الکتريک: از تماس شما متشکريم. خيلي خوشحال ميشوم که بتوانم به شما کمکي کنم. ايميلي که شما دريافت کرديد صحيح است. آب يا هر مايعي که اشعه ي مايکروويو کسب ميکند و به دماي جوش ميرسد الزاما هميشه به حالت جوشش حباب نمايان نميشود (و قل قل نميکند). بلکه ممکن است دماي بسيار زيادي کسب کند اما همچنان بيحرکت و بدون حباب بماند و قل قل نکند مايع يا آبي که دماي فوق العاده زياد را توسط امواج مايکروويو کسب ميکند ممکن است پس از حرکت دادن و يا هم زدن و يا مثلا قراردادن چاي کيسه اي در آن به حالت ظاهري جوشيدن برسد و قبل از آن هيچ نشانه اي از جوشيدن و دماي بالا از خود نشان ندهد.  براي جلوگيري از اين اتفاق و جلوگيري از صدمه ديدن هرگز هيچ مايعي را به اندازه يک ليوان، بيشتر از دو دقيقه در مايکروويو قرار ندهيد. همچنين بعد از خاموش شدن مايکروفر اجازه دهيد سي ثانيه مايع همچنان در مايکروفر باقي بماند و آن را قبل از سي ثانيه بيرون نياوريد.

  اگر اين مطلب را براي دوستانتان بفرستيد شايد چندين نفر را از خطر نجات بدهيد

|+| نوشته شده توسط داوود در Sun 14 Mar 2010  |
 پل خلیج فارس": کارشکنی لابی امارات
پل خلیج فارس": کارشکنی لابی امارات
  "پل خلیج فارس" ؛ بی گمان هیچ کس در این دنیا به اندازه اماراتی ها از شنیدن این نام دچار استرس نشده است ؛ البته نه فقط به دلیل نام "خلیج فارس" که بیشتر به خاطر پلی که قرار است قشم را به بندعباس متصل کند.عملیاتی که طی آن نه فقط با مشکلات فنی و مالی ، که باید با لابی اماراتی ها نیز در افتاد ؛

ماجرا از چه قرار است؟

این قصه ، سر دراز دارد اما خلاصه و مختصر و مفیدش این است: در حال حاضر ، بنادر جنوبی کشور تنها می توانند کشتی هایی با ظرفیت حداکثر 100 هزار تن را پذیرش کنند . این در حالی است که در خطوط کشتیرانی جهان ، بسیاری از کشتی ها ، با ظرفیت های بسیار بیش از این -که بعضاً به 250 هزار تن می رسند- تردد می کنند و اتفاقاً بخش عمده ای از تجارت بین الملل نیز بر محور این کشتی هاست.

توسعه نیافتگی بنادر ایران در پذیرش کشتی های غول پیکر ، جشن مدام اماراتی هاست زیرا آنها توانسته اند در سال های گذشته ظرفیت بنادر خود را گسترش دهند به گونه ای که کشتی های 250 هزار تنی به راحتی در بنادر امارات مانند جبل علی و فجیره ، پهلو می گیرند.

این وضعیت باعث می شود بسیاری از کشتی های خارجی که کالاهایی به مقصد ایران حمل می کنند ، به جای پهلو گرفتن در بنادر جنوبی ایران ، راهی اسکله های اماراتی شوند تا در آنجا پس از تخلیه بار ، محموله ها، مجدداً با کشتی های کوچکتر به ایران ارسال گردد.

همچنین بسیاری از کالاهای صادراتی ایرانی هم برای بار شدن بر کشتی های بالای 100 هزار تن ، ابتدا به امارات می روند و از آنجا در قالب صادرات مجدد امارات، راهی نقاط مختلف جهان می شوند.

گذشته از این مورد ، کشتی های عظیم الجثه باربری که در منطقه تنگه هرمز و خلیج فارس تردد می کنند برای خدمات بندری مانند سوخت گیری ، به جای آن که به بنادر ایران مراجعه کنند (که از نظر مسافت نیز مقرون به صرفه تر است) ناچار به بندرهای عربی می روند.

برخی آمارها حاکی از ان است که امارات تنها از رهگذر ارائه خدمات بندری به کشتی ها ، سالانه بیش از 3 میلیارد دلار درآمد دارد ، درآمدی که می توانست نصیب ایران شود و به آبادانی جنوب کشور کمک کند.

این پروسه ، یک درآمد دائمی ، بدون دردسر و البته فوق العاده  را برای اماراتی ها رقم زده است و لذا هر اتفاقی که بتواند لطمه ای به این "درآمد رویایی" بزند ، حکم یک خبر فوق العاده بد را برای آنان خواهد داشت.

نقش پل خلیج فارس در این ماجرا

واقعیت این است که بسیاری از سواحل جنوبی ایران نه تنها اکنون توانایی پذیرش کشتی های بالای 100 هزار تنی را ندارند بلکه در آینده نیز به دلیل مشکلات فنی ، محدودیت های محیطی (مانند عمق آب در بنادر) و برخی مسائل مالی ، این امکان را نخواهند داشت.

طبیعتاً نمی توان تا دراز مدت ، به امارات پول های کلان تزریق کرد و به آن وابسته بود.
در چنین شرایطی ، سواحل جزیره قشم ، با عمق حدود 40 متر در برخی نقاط ، این امکان را می دهد که ایران نیز اسکله ای مطابق با استانداردهای روز دنیا برای پذیرش کشتی های فوق سنگین در آن احداث کند.
با احداث این بندرگاه عظیم در قشم ، کشتی های حامل کالاها (به ایران - از ایران) به جای رفتن به بنادر دورتر جنوب خلیج فارس ، در قشم پهلو می گیرند.
 این مساله باعث می شود پولی که اماراتی ها از بابت پذیرش کشتی ها و انبارداری و دیگر امور از ایرانی ها می گیرند ، از پروسه تجارت خارجی ایران حذف شود به گونه ای که برخی برآوردها حتی از صرفه جویی  30 درصدی در هزینه ورود کالا به ایران خبر می دهند ؛ معنای دیگر این سخن ارزان تر شدن قیمت کالاها در بازار ایران است.

به علاوه کشتی های گذری نیز ترجیح خواهند داد به جای رفتن به سواحل دور دست امارات ، در همان وسط دریا و در جزیره قشم ، سوخت گیری کنند و خدمات بندری دریافت نمایند.

بدیهی است که هیچ کدام از این اتفاقات نمی تواند برای اماراتی ها خوشایند باشد ،به ویژه آن که به یاد بیاوریم بخش عمده ای از فعالیت های بندری این کشور کوچک ، مستقیم یا غیر مستقیم به ایران مربوط است. 

اما احداث بندرگاه در قشم ، فقط نیمی از راه حل است و نیم دیگر ، به همین پل خلیج فارس مربوط می شود.
فراموش نکنیم که قشم یک جزیره است و اگر به سرزمین اصلی وصل نشود ، همه کالاهای تخلیه شده در آن ، ناگزیر باید بر کشتی های کوچک تر بار و به بنادر جنوب ایران منتقل شود.
اما پل خلیج فارس ، که دارای مسیر رفت و برگشت قطار نیز خواهد بود ، این امکان را فراهم می آورد که محموله های تخلیه شده در قشم ، به سرعت وارد ناوگان حمل و نقل جاده ای و ریلی ایران قرار بگیرد و با سرعت فراوان به مقصد نهایی در اقصی نقاط کشور برسد و متقابلاً محصولات صادراتی ایران نیز با سرعت  و سهولت به ترمینال دریایی صادرات می رسد.

گفته می شود با راه اندازی این پل ، سرعت انتقال کالا به ایران و از ایران ، تا 40 درصد بهبود می یابد.

از اینها گذشته ، چون احداث بندر در قشم نیاز به سرمایه گذاری کلان دارد ، کمتر سرمایه گذاری حاضر می شود بدون وجود پل ، در اسکله سرمایه گذاری کند زیرا این پل است که بندرگاه را رونق و سرعت می بخشد و با گردش سرمایه ، بازگشت سرمایه و سود را تضمین می کند.

از دهه 50 تا امروز

در سال 1351 دولت وقت تصمیم گرفت نخستین بندر آزاد تجاری ایران در جزیره قشم ایجاد شود. در اولین گام ، تصمیم گرفته شد با ایجاد یک پل سنگی از ناحیه " لافت" که در میانه شمالی جزیره است و تا ساحل مقابل 2 کیلومتر فاصله دارد،ارتباط زمینی بین قشم و سواحل جنوبی ایران برقرار شده و جزیره قشم به یک مرکز بزرگ توریستی و تجاری بزرگ در دهانه خلیج فارس و تنگه هرمز مبدل شود.
 در تاخیر این پروژه ، نباید نقش لابی اماراتی ها را نادیده گرفت که با اعمال نفوذ خود از طریق برخی افراد که منافع شان در رونق اقتصادی امارات است ، سعی در توقف یا تعلیق احداث این پل را دارند.

این بار چه می شود؟

این پل ، در واقع "دروازه نوین تجاری ایران" خواهد بود ، مشروط بر این که با ساخت و توسعه اسکله پذیرش کشتی های 250 هزار تنی و بالاتر همراه باشد چرا که در واقع پل و اسکله مکمل یکدیگرند.

اما پرسش اساسی این است که این بار چه می شود؟ آیا این پروژه 600 میلیون یورویی ، با قاطعیت و صلابت پیش می رود یا آن که به نفع اماراتی ها ، پرونده احداث ان ، همچنان خاک خواهد خورد؟

 اگر این عزم  دولت در احداث پل خلیج فارس واقعی باشد و محقق شود ، از  آن می توان به عنوان یکی از بزرگ ترین خدمات آن دولت  به تاریخ ایران یاد کرد.

منتظر سال 1392 می مانیم ، سالی که وعده داده اند پل خلیج فارس در میان شادی ایرانیان افتتاح شود.

منبع خبر

دو خبر مرتبط ولی قدیمی:

1-بي حرمتي به زنان و مردان و دختران در فرودگاه دبي

2-از هم جسارت به ايران

به نقل از وبلاگ بازایران

|+| نوشته شده توسط داوود در Sun 14 Mar 2010  |
 کسانی که در لاتاری برنده شده اند

از کلیه  کسانی که از وبلاگ دیدن می کنند اگر در لاتاری سالهای پیش امریکا برنده شده اند و هم اکنون در امریکا هستند  و مایل هستند تجربیات خود را از مهاجرت به این طریق را در اختیار آن دسته از عزیزانی که قرار است در سال ۲۰۱۰ عازم امریکا شوند قرار دهند خواهشمند است با بنده همکاری فرمایید تا بتوانم راهنمایی برای این عزیزان باشیم .

و همچنین دوستانی که در امریکا مقیم هستند می توانند بهترین راهنمایی را از لحاظ هزینه ها و نحوه زندگی و نحوه کاریابی و هر آنچه که لازم می دانند را به اطلاع عموم برسانند

پیشاپیش از همکاری شما تشکر و قدر دانی می نماییم

|+| نوشته شده توسط داوود در Sun 14 Mar 2010  |
 کمک به برندگان لاتاری آمریکا

از کلیه  کسانی که از وبلاگ دیدن می کنند اگر در لاتاری سالهای پیش امریکا برنده شده اند و هم اکنون در امریکا هستند  و مایل هستند تجربیات خود را از مهاجرت به این طریق را در اختیار آن دسته از عزیزانی که قرار است در سال ۲۰۱۰ عازم امریکا شوند قرار دهند خواهشمند است با بنده همکاری فرمایید تا بتوانم راهنمایی برای این عزیزان باشیم .

و همچنین دوستانی که در امریکا مقیم هستند می توانند بهترین راهنمایی را از لحاظ هزینه ها و نحوه زندگی و نحوه کاریابی و هر آنچه که لازم می دانند را به اطلاع عموم برسانند

پیشاپیش از همکاری شما تشکر و قدر دانی می نماییم

|+| نوشته شده توسط داوود در Sat 13 Mar 2010  |
 معمايي از بيل گيتس
دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.
حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

اگر نتوانستید حل کنید به جواب آن در زیر مراجعه کنید.

یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم.. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.

اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند.


توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد و فقط برای گمراه کردن شما در معما گنجانده شده است




start: 0000-00-00 end: 0000-00-00
|+| نوشته شده توسط داوود در Sat 13 Mar 2010  |
 
 
بالا





Powered by WebGozar